|
پشته هر چهره شهری است کوچه هایش پر رمز پرراز آسمانش چشم گاه باران،گاه آبی وزمانی پر پرواز کبوترهاست باغ این شهر پر از قاصدک است همه این جا منتظرند،چشم به راه خاک این شهر پراز خاطره سبز مسافرهاست نقدی باید زد،قصه بکر شنیدن دارد پشت هر چهره شهری است پرشمع،پرنذر آرزوها بادبادکهایی رقصان در هوا سرگردان فرصتی باید برای دل بستن،دیدن پشت هر چهره شهری است دروازه لبخند کجاست؟...
تنهایی ام را با تو قسمت می کنم سهم کمی نیست
گسترده تر از عالم تنهایی من عالمی نیست غم آنقدر دارم که می خواهم تمام فصل ها را
بر سفره رنگین خود بنشانمت،بنشین غمی نیست حوای من بر من مگیر این خود ستایی را که بی شک
تنها تر از من در زمین و آسمانت آدمی نیست آئینه ام را بر دهان تک تک یاران گرفتم
تا روشنم شد در میان مردگانم همدمی نیست همواره چون من، نه؛ فقط یک لحظه خوب من بیندیش
لبریزی از گفتن ولی در هیچ سویت محرمی نیست من قصد نفی بازی گل را و باران را ندارم
شاید برای من که همزاد کویرم شبنمی نیست شاید به زخم من که می پوشم ز چشم شهر آن را
در دستهای بینهایت مهربانش مرهمی نیست شاید و شاید هزاران شاید دیگر، اگر چه
اینک به گوش انتظارم جز صدای مبهمی نیست محمد علی بهمنی
من محکوم
شدم به تنهایی... کوله بارم
را به دستم دادی و مرا از جزیره قلبت تبعید کردی به دوردست
ها... آنقدر دور
که هوای برگشتن به سرم نزند... تو برای
مجازات کسی که نمی دانست مرتکب کدامین گناه بود که مجازاتی
این چنین سنگین برایش رقم زد نیازی نبود وامدار این همه
فاصله شوی... شایداین من
بودم که نمی دانستم درآستان قصر پادشاهی قلبت
صادقانه دوست داشتن جرم است و گناهی بزرگ... نترس...سرزنشت
نمی کنم...نای برگشتن را هم ندارم ... همان یک
ذره نیرو و توانی را هم که داشتم خرج دلتنگی هایم کردم... درست است
ناعادلانه مجازاتم کردی... و در کمال بی انصافی و نهایت
دلبستگی مرا از خود راندی... اما آیا می
دانستی هنوز هم تویی آن پادشاه کلبه حقیرانه قلبم؟؟؟؟
. سکوت عجیبی دارد اینجا
خانه ای ساخته ام
ترسم از این بود
با توام،با تو،خدا پاکتی از کلمه
جعبه ای از لبخند نامه ای هم بفرست کوچه های دل من دوست قسمت شده است این قلب حراج شده
چه امید بندم در این زندگانی که در ناامیدی
سرآمد جوانی سرآمد جوانی و ما را نیامد پیام وفایی از این
زندگانی بنالم ز محنت همه روز تاشام بگریم زحسرت
همه شام تاروز تو گویی سپندم بر این آتش طور بسوزم ازاین آتش
آرزوسوز بودکاندرین جمع ناآشنایان پیامی رساندمرا آشنایی؟ شنیدم سخنها زمهر و وفا.لیک ندیدم نشانی
زمهرووفایی چوکس بازبان دلم آشنانیست چه بهترکه ازشکوه
خاموش باشم چویاری نیست مراهمدرد.بهتر که ازیادیارن فراموش
باشم ندانم درآن چشم عابدفریبش کمین کرده آن
دشمن دل سیه کیست؟ ندانم که آن گرم و گیرانگاهش چنین دل
شکاف وجگرسوز ازچیست؟ ندانم درآن زلفکان پریشان دل بیقرارکه
آرام گیرد؟ ندانم که ازبخت بد آخرکار لبان که ازآن لبان
کام گیرد؟ دکتر علی شریعتی
پنجره
ی رویایی
ساختم با آتش دل لاله زاری شد مرا سوختم خار تعلق نوبهاری شد مرا
سینه را چون گل زدم چاک اول از بیطاقتی آخر از زندان تن راه فراری شد مرا
هر چراغی در ره گمگشته ای افروختم در شب تار عدم شمع مزاری شد مرا
دل به داغ عشق خوش کردم گل از خارم دمید خو گرفتم با غم دل غمگساری شد مرا
گوهر تنهائی از فیض جنون دارم به دست گوشه ی ویرانه گنج شاهواری شد مرا
کج نهادان را از کس باور نیاید حرف راست عیب خود بی پرده گفتم پرده داری شد مرا
پیش پیکان بلا سنگ مزارم شد سپهر جا به صحرای عدم کردم حصاری شد مرا
چون نسوزم شمع سان ؟کز داغ محرومی رهی بر جگر هر شعله ی آهی شراری شد مرا
تو
را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم تو را به
خاطر عطر نان گرم برای
برفی
که
آب می شود دوست می دارم تو را برای
دوست داشتن دوست می دارم تو را به
جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم تو را به
خاطر دوست داشتن دوست می دارم برای
اشکی
که
خشک شد و هیچ وقت نریخت لبخندی
که
مهو شد و هیچ گاه نشکفت دوست می دارم تو را به
خاطر خاطره ها دوست می دارم برای پشت
کردن به آرزوهای مهال به خاطر
نابودی توهم و خیال دوست می دارم تو را برای
دوست داشتن دوست می دارم تو را به
خاطر دود لاله های وحشی به خاطر
گونه ی زرین آفتاب
گردان برای
بنفشیه
بنفشه
ها دوست می دارم تو را به
خاطر دوست داشتن دوست می دارم تو را به
جای همه کسانی که ندیده ام دوست می دارم تو برای
لبخند
تلخ لحظه ها پرواز شیرین
خا طره ها دوست می دارم تورا به
اندازه ی همه ی کسانی که نخواهم دید دوست می دارم اندازه
قطرات
باران ، اندازه ی ستاره های
آسمان
دوست
می دارم تو را به
اندازه خودت ، اندازه آن قلب پاکت دوست می دارم تو را برای
دوست داشتن دوست می دارم تو را به
جای همه ی کسانی که نمی شناخته ام ... دوست می دارم تو را به
جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام ... دوست می دارم تو را به
جای تمام کسانی که دوست نمی دارم... دوست می دارم
کوچک من!باز دل تنگ نگاهت مانده ام تشنه کام آن لبان بوسه خواهت مانده ام واژه هایت دیر شد ...این روح شاعر پیشه سوخت در هوای شعرهای گاهگاهت مانده ام سرکشی های تو عاشق تر از اینم می کند گل به دست و شعر بر لب سر به راهت مانده ام دل سپردن اشتباهی بود شیرین و قشنگ تا همیشه وامدار اشتباهت مانده ام گرچه این احساس کودک مانده رنجت می دهد مادری کن با منی که در پناهت مانده ام کوچک من! این پریشان کیست در چشمان تو؟ محو در آیینه ی چشم سیاهت مانده ام
مهربانم ای خوب! یاد قلبت باشد , یک نفر هست که اینجا بین آدمهایی , که همه سرد و غریبند باتو تک و تنها به تو می اندیشد و کمی دلش از دوری تو دلگیر است .... مهربانم ای خوب ! یاد قلبت باشد,یک نفر هست که چشمش به رهت دوخته بر در مانده و شب و روز دعایش این است , زیر این سقف بلند, هر کجایی هستی , به سلامت باشی و دلت همواره ,محو شادی و تبسم باشد ... مهربانم ای خوب ! یاد قلبت باشد یک نفر هست که دنیایش را همه ی هستی و رویایش را, به شکوفایی احساس تو پیوند زده و دلش می خواهد, لحظه ها را با تو , به خدا بسپارد ... مهربانم ای خوب ! یک نفر هست که با تو تک و تنها , با تو پر اندیشه و شعر است و شعور ! پر احساس و خیال است و سرور ! مهربانم !این بار , یاد قلبت باشد یک نفر هست که با تو به خداوند جهان نزدیک است و به یادت هر صبح , گونه سبز اقاقی ها را از ته قلب و دلش می بوسد و دعا می کند این بار که تو با دلی سبز و پر از آرامش , راهی خانه خورشید شوی و پر از عاطفه و عشق و امید به شب معجزه و آبی فردا برسی ...
حق با تو بود جدار آرزوهایم را می شکنم همه را روانه می کنم چونان اندیشه های واهی که تک به تک آنها را امان از دزدان واژه باور کن قحطی واژه شده است
نه ! کاری به کار عشق ندارم من هیچ چیز و هیچ کس را دیگر در این زمانه دوست ندارم انگار این روزگار چشم ندارد من و تو را یک روز خوشحال و بی ملال ببیند زیرا هر چیز و هر کس که دوست تر بداری حتی اگر یک نخ سیگار یا زهر مار باشد از تو دریغ میکند پس با همه وجودم خود را زدم به مردن تا روزگار دیگر کاری به کار من نداشته باشد این شعر را هم نا گفته میگذارم .... تا روزگار بو نبرد .... گفتم که ... کاری به کار عشق ندارم ! |
About![]()
زیبا نیستم اما زیبایی رو دوست دارم Archivesاردیبهشت 1385 (87)خرداد 1385 (106) تیر 1385 (48) مرداد 1385 (84) شهریور 1385 (49) مهر 1385 (33) آبان 1385 (27) آذر 1385 (24) دی 1385 (18) بهمن 1385 (21) اسفند 1385 (30) فروردین 1386 (25) اردیبهشت 1386 (23) خرداد 1386 (19) تیر 1386 (11) مرداد 1386 (20) شهریور 1386 (21) مهر 1386 (20) آبان 1386 (22) آذر 1386 (16) دی 1386 (24) بهمن 1386 (21) اسفند 1386 (19) فروردین 1387 (19) اردیبهشت 1387 (25) خرداد 1387 (11) تیر 1387 (2) شهریور 1387 (13) مهر 1387 (16) آبان 1387 (5) آذر 1387 (7) دی 1387 (5) بهمن 1387 (5) اسفند 1387 (5) فروردین 1388 (7) اردیبهشت 1388 (5) خرداد 1388 (5) تیر 1388 (4) مرداد 1388 (7) شهریور 1388 (6) مهر 1388 (6) آبان 1388 (5) آذر 1388 (1) دی 1388 (2) بهمن 1388 (2) Authorsلوگوی وبلاگ
Links
انتظار
سایتی کامل از همه چیز | |||||